السيد الطباطبائي

70

مجموعه رسائل ( فارسى )

عجبت لمن ينشد ضالّته وقد أضلّ نفسه فلا يطلبها ؛ در شگفتم از كسى كه گمشده‌اش را مىجويد در حالى كه خود را گم كرده ولى در جست‌وجوى آن نيست . عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربه ؟ ؛ در شگفتم از كسى كه خود را نشناخته ، چگونه خدايش را مىشناسد ؟ غايه المعرفة أن يعرف المرء نفسه ؛ نهايت معرفت آن‌ست كه شخص خودش را بشناسد . كيف يعرف غيره من يجهل نفسه ؟ ؛ كسى كه خود را نشناخته است ، غير خود را چگونه مىشناسد ؟ كفى بالمرء معرفة أن يعرف نفسه ؛ در معرفت شخص همين بس كه خود را مىشناسد . كفى بالمرء جهلًا أن يجهل نفسه ؛ در جهالت شخص همين بس كه به خويش جاهل است . من عرف نفسه تجرّد ؛ هركس خود را شناخت ، مجردّ گشت . من عرف نفسه جاهدها ؛ هركس خود را شناخت به مجاهدت باآن خواهد پرداخت . من جهل نفسه أهملها ؛ هركس خود را نشناخت ، به خود سستى مىكند . من عرف نفسه عرف ربّه ؛ هركس خود را شناخت ، خدايش را شناخت . من عرف نفسه حلّ أمره ؛ هركس خود را شناخت ، مشكلش حل مىشود .